جستجو :
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
امروز: ۱۴۰۴ پنج شنبه ۱۲ دي


 
  • درس اخلاق؛ انسان در قرآن، جلسۀ شانزدهم: حرکت انسان در صراط مستقیم
  • پیام به نشست علمیِ بازشناخت و نکوداشت حضرت علّامه میر حامدحسین هندی
  • پیام در پی درگذشت عالم وارسته مرحوم حجةالاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ عبدالجواد عبداللّهی
  • پیام به مراسم بزرگداشت پنجاهمین سالگرد ارتحال فقیه مهاجر الی‌الله حضرت آیة‌الله العظمی میرسیّدعلی بهبهانی - اهواز
  • پیام به کنگرۀ بین‌المللی نهج‌البلاغه و حکمرانی علوی
  • پیام به همایش بزرگداشت آیت الله العظمی سیّد ابوالقاسم دهکردی
  • پیام به یادوارۀ 86 شهید محلّۀ بهارانچی اصفهان و رونمایی از کتاب ستارگان بهشت
  • پیام به همایش بین‌المللی ساخت، بازسازی و توسعۀ عتبات عالیات در گذر تاریخ
  • پیام به مراسم بزرگداشت سرداران و شهدای منطقۀ سه اصفهان

  • -->

    درس اخلاق؛ انسان در قرآن، جلسۀ شانزدهم: حرکت انسان در صراط مستقیم

    بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ

    «رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَ یسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِی یفْقَهُوا قَوْلِی‏»

     

    بحث جلسات اخلاق دربارۀ موضوع «انسان در قرآن» بود. بحث به اینجا رسید که قرآن کریم، از یک سو انسان را شایستۀ برخورداری از مقامات والای معنوی دانسته و از سوی دیگر، سقوط و تباهی او را یادآور شده، مذمّتش کرده‌ است.

    مثلاً از نظر قرآن، ارزش انسان و استعداد و لیاقت او در تحصیل مقامات والای ملکوتی، با هیچ مخلوق دیگری قابل مقایسه نیست، حتی خداوند سبحان برای آفرینش او خود را تحسین کرده و آفرین گفته است: «فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ‏ الْخالِقينَ»[1].

    همین انسان، چنانچه عقل و فکر خود را به‌کار نگیرد، به‌اندازه‌ای بی‌ارزش می‌شود که از نظر قرآن شریف، شرورترین و بدترینِ موجودات و مخلوقات است. چنانکه می‌فرماید: «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذينَ لا يَعْقِلُونَ»[2]؛ پست‌تر از هر جنبده‌ای، آن است که تعقّل و تفکّر ندارد.   

    در جلسۀ قبل فهمیدیم که از مجموع آیات قرآن کریم چنین استفاده می‌شود که انسان به دنیا آمده است تا آن راهی را که عمق جانش به او می‌گوید، یعنی راه توحید را یپیماید. راهی که صد و بیست و چهار هزار پیامبر«علیهم‌السلام» برای توجه دادن به آن آمده‌اند، راهی که در قرآن کریم «صراط مستقیم» نامیده شده و در سورۀ حمد به آن اشاره شده و دست کم روزی ده مرتبه در نماز هدایت به آن راه را از خدا می‌خواهیم و می‌گوییم: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ»[3].

    خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید: «وَ أَنَّ هذا صِراطي‏ مُسْتَقيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبيلِهِ»[4]؛ یعنی این راه مستقیم است، از آن پیروی کنید و مواظب باشید که از راه‌های غیر از آن تبعیّت نکنید که ضلالت است.

    در خطبه‌ای از امیرالمؤمنین«سلام‌الله‌علیه» آمده است: «الْيَمِينُ‏ وَ الشِّمَالُ‏ مَضَلَّةٌ وَ الطَّرِيقُ الْوُسْطَى هِيَ الْجَادَّةُ»[5]؛ یعنی جادۀ اصلى که انسان را به‌مقصد می‌رساند، فقط راه ميانه است و راه‌های انحرافی به‌سمت راست و چپ، گمراهى است. 

    به این نکته هم توجه داشته باشید که راه مستقیم خداوند، از مو باریک‌تر، از شمشیر برنده‌تر و از آتش سوزان‌تر است. انحراف، ولو خیلی کم هم باشد، دیگر راه مستقیم نیست. اگر یک انحراف آمد ولو خیلی کم، همین انحراف کم است که هر چه جلوتر برود از راه مستقیم دور می‌شود، از راه خدا دور می‌شود.

    بنابراین می‌توان گفت: انسان از نظر قرآن کریم، اشرف موجودات است، انسان کرامت دارد، اما به شرط اینکه در راه مستقیم باشد؛ اگر انسان در راهی که قرآن و اسلام از او خواسته، قرار گیرد، اگر رابطه‌اش با خداوند محکم باشد، کرامت دارد و اشرف موجودات است، وگرنه، گمراه‌تر و پست‌تر از هر حیوان و هر میکروبی خواهد بود.

    حتی اگر کسی عالم و دانشمند باشد و از نظر تعالیم دینی، از جایگاه والا و ویژه‌ای برخوردار باشد، از نظر احتماعی نیز صاحب رتبه و شخصیت به‌حساب آید، اگر از راه مستقیم منحرف گردد، شدیداً نکوهش می‌شود.

    در روایتی از قول پیامبر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» نقل شده است: من از لغزش و انحراف عالم، برای امّتم خوف دارم.[6] دلیل این خوف را می‌توان در سخنی از امیرالمؤمنین«سلام‌الله‌علیه» جستجو کرد که در آن انحراف عالم را به شكستن كشتى تشبیه کرده‌اند؛ چراکه در اثر آن، هم خود غرق مى‏شود و هم ديگران را غرق مى‏كند.[7] خدا نکند یک دانشمند، یک عالم، یک فرد تحصیل کرده، بدجنس و غیر مهذّب باشد، اگر بیفتد در جامعه، جامعه را به فساد و تباهی می‌کشاند.

     

    کسب علم به اندازه‌ای اهمیّت و ثواب دارد که پیغمبر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» می‌فرمایند: کسى كه به‌دنبال علم و دانش قدم برمی‌دارد، خداوند او را به‌سوی بهشت می‌برد، فرشتگان بال‌هاى خود را در راهی که او رفته، می‌گسترانند، اهل زمين و آسمان، حتی ماهي‌های دريا براى طالب علم آمرزش می‌طلبند. همچنین می‌فرمایند: برترى عالم بر عابد مانند برترى ماه شب چهارده بر ستارگان است و علما، وارث پيغمبران هستند.[8]

    اما همین عالم که این‌قدر تکریم شده است، اگر متّقی نباشد، اگر عالمِ بی‌عمل شود، نه تنها او را گرامی نمی‌دارند، بلکه شایستۀ مذمّت است. در سورۀ جمعه، عالم بی‌عمل به الاغی تشبیه شده است که یک بار کتاب را حمل می‌کند: «مَثَلُ الَّذينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً»[9].

    آنکه علم دارد، اما عمل ندارد؛ آنکه تخصّص دارد، اما تعهّد ندارد، مثل الاغی است که یک بار کتاب بار اوست تا فقط آن را حمل کند. آن کتاب‌ها که بر پشت الاغ است، چه نتیجه‌ای به غیر زحمت برای الاغ دارد؟

    در روایتی، از رسول خدا«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» نقل شده است: عالمی که علمش را ترک کرده، به آن عمل نکند، هلاک می‌شود‌‌‌، به‌جهنّم می‌افتد و بوی تعفّن او اهل جهنّم را می‌آزارد.[10]

    پس انسان اشرف موجودات است، به‌خصوص اگر از فضیلت علم برخوردار باشد، امّا شرط این برتری، آن است که متقی باشد، با خدای خویش رابطۀ محکم داشته باشد و روح خداترسی در عمق جانش حکم‌فرما گردد.

    انسان خلیفةالله است، به‌ویژه اگر عالِم باشد، مقام و ثواب کسب علم را نیز دارد و بالاخره مقرّب درگاه الهی می‌شود، اما به شرط اینکه متّقی باشد.

    جایگاه والاتر دربارۀ عالم، آن است که مهذّب هم باشد، یعنی صفت رذیله‌ای نداشته و دلش پاک باشد. این عالم همان است که به معاشرت و سخن گفتن با او سفارش شده است. رسول خدا«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» فرمودند: حواريون حضرت عيسى«سلام‌الله‌علیه» به او گفتند: يا روح اللَّه! با چه کسی نشست و برخاست و معاشرت کنیم؟ فرمود: با كسى كه‏ ديدارش شما را به‌ياد خداوند بیندازد و سخنش بر علم و دانش شما بیفزاید و كردارش شما را به آخرت تشويق كند.[11]

    اما اگر عالم، دنیا‌پرست شود، ریاست‌طلب شود، حسود و متکبّر شود، و به‌قول امیرالمؤمنین«سلام‌الله‌علیه» دنیا او را هلاک سازد[12]، چنین عالمی از نظر قرآن کریم به‌جایگاه پستی می‌رسد. تقاضا دارم همه مخصوصاً جوان‌ها به این نکات اهمیت بدهند.

    خداوند تعالی در قرآن کریم خطاب به پیامبر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» می‌فرماید: «وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ»[13]؛ حکایت آن عالم قوم یهود را برای آنها بخوان که از طرف ما تایید شده بود، به او الهام می‌شد، اما شیطان بر او غلبه کرد و گمراه و دنیاپرست شد.

    امام رضا«سلام‌الله‌علیه» مى‏فرمايند: اين آيه، دربارۀ مردى از بنى‏اسرائيل به نام بَلعَم‏ باعورا نازل شد. او از بزرگان قوم بود كه اسم اعظم را مى‏دانست و با آن دعا مى‏كرد و مستجاب مى‏شد. پس از چندى او به سوى فرعون متمايل گشت. هنگامى كه فرعون به‏دنبال حضرت موسى«سلام‌الله‌علیه» و يارانش رفت، به بلعم‏ گفت: به درگاه خداوند دعا كن تا موسى و يارانش از ما دست بردارند. بلعم‏، سوار الاغ خود شد تا دنبال موسى برود. امّا الاغ از رفتن خوددارى كرد، پس به زدن او پرداخت. خداوند الاغ را به سخن آورد و به بلعم‏ گفت: واى بر تو، چرا مرا مى‏زنى؟ آيا مى‏خواهى با تو بيايم تا پيامبر خدا و گروهى از مؤمنان را نفرين كنى؟ بلعم‏ پيوسته الاغ را زد تا آن را از پاى در آورد و اسم اعظم از زبانش افتاد.[14]

    در واقع، خدا از دل او رفت و دنیا جای خدا را در دلش گرفت. او چنان پست و فرومایه شد که قرآن درباره‌اش می‌فرماید: «فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ»[15]؛ او مثل یک سگِ‌هار است، سگِ‌هار درندگی دارد، اگر با آن برخورد شود پارس می‌کند و اگر برخورد نشود باز هم پارس می‌کند.

    امیرالمؤمنین«سلام‌الله‌علیه» می‌فرمایند: اگر دین خود را تابع دنیا قرار دهید، هم دین و هم دنیای شما تباه می‌شود و در قیامت از زیان‌دیدگان و جزو افراد ورشکسته هستید؛ ولی اگر دنیای خود را تابع دین قرار دهید، هم دین شما و هم دنیای شما حفظ و آباد می‌شود و در آخرت رستگار و سربلند خواهید شد.[16]

    عالم از نظر اسلام خیلی ارج و قرب دارد، اما شرطش این است که مهذّب و متقی باشد و دینش را به دنیا نفروشد. این سخن، راجع به افراد غیر عالم هم صدق می‌کند. انسان خلیفة‌الله است، انسان اشرف موجودات است، انسان مسجود ملائکه است و شرطش این است که اوّلاً: در عمق جان او روح خدا ترسی حکم‌فرما باشد. ثانیاً مهذّب باشد؛ وگرنه اسیر گناهان و صفات رذیله می‌شود، مثلاً پول‌پرست می‌شود که نوعی بت‌پرستی است و خدا را به پول می‌فروشد، رفقایش را به پول می‌فروشد. خدا نکند کسی پول‌پرست شود، به آنجا می‌رسد که حتی آبرویش را به پول می‌فروشد. خدا نکند کسی دنیاگرا باشد که حاضر است همه چیز را فدای دنیا کند. چنین کسی دیگر آن انسانی نیست که از نظر قرآن قابل احترام است، دیگر خلیفة‌الله نیست، مسجود ملائکه نیست، او دیگر اصلاً دل ندارد که خدا را در دلش جای دهد.امیرالمومنین«سلام‌الله‌علیه» می‌فرمایند: همان‌طور كه امکان ندارد در یک زمان، هم شب باشد و هم روز، دوستى خداوند و دوستى دنيا نیز جمع شدنى نيست.[17]

    قرآن کریم دربارۀ چنین افراد غافلی می‌فرماید: «وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ»[18]؛ گویا برخی از مخلوقات خلق شده‌اند تا دوان دوان به‌سوی ‌جهنّم بشتابند؛ آنها دل ندارند، دلی که با آن بفهمند؛ عقل ندارند، عقلی که با آن فکر کنند؛ گوش ندارند، گوشی که با آن بشنوند و چشم ندارند، چشمی که بصیرت داشته باشد و با آن ببینند. آنها مانند حیوانات، بلکه گمراه‌ترند، آنها همان غافلانند.

    کسی که دل و عقل و فکر نداشته باشد و حقایق را نبیند و نشنود، همان است که قرآن کریم می‌فرماید: پست‌تر از هر میکروبی و شرتر از هر جنبنده‌ای است: «اِنَ شَرَ الدَوابِ عِندَ الله الصُم البُکمٌ الذینَ لا يَعْقِلُون‏»[19]؛ آدمی که تعقّل و تفکّر ندارد و نمی‌تواند راجع به حقایق عالم و راجع به معنویات، فکر کند، کسی که چشم و گوش بصیرت ندارد و قادر به دیدن یا شنیدن معنویّت نیست، پست‌ترین و شرترینِ جنبندگان است. اگر بگوییم چنین کسی جسم دارد و روح ندارد، حرف درستی است. دیدن و شنیدن و فهمیدن او در راستای آن چیزی است که حیوانیّت او اقتضا می‌کند، نه انسانیّت.

    قرآن شریف چنین فردی را  مرده اطلاق می‌کند. از این‌رو به پیغمبر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» خطاب می‌شود: «إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى‏ وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرينَ»[20]؛ تو نمی‌توانی به کسی که مرده است،  چیزی بفهمانی، نمی‌توانی به کسی که گوشی برای شنیدن ندارد و کر است، سخن حق بگویی.

    از نظر قرآن چه کسی مرده است؟ آن کسی که جسم دارد و روح ندارد. چه کسی خلیفة‌الله است؟ آن کسی که هم جسم و هم روح دارد و با این دو بال، به‌سوی خداوند و به‌سوی عالم ملکوت پرواز می‌کند.



    [1]. مومنون، 14: آفرين باد بر خدا كه بهترين آفرينندگان است.»

    [2]. أنفال، 22: «قطعاً بدترين جنبندگان نزد خدا كران و لالانى‏اند كه نمى‏انديشند.»

    [3]. فاتحه، 6: «به راه راست ما را راهبر باش.»

    [4]. أنعام، 153: «و [بدانيد] اين است راه راست من؛ پس، از آن پيروى كنيد. و از راه‏ها[ى ديگر] كه شما را از راه وى پراكنده مى‏سازد پيروى مكنيد‏.»

    [5]. نهج‌البلاغه، خطبۀ 16.

    [6]. الإختصاص، ص335.

    [7]. كنز الفوائد، ج‏1، ص319.

    [8]. الكافي، ج‏1، ص 34.

    [9]. جمعه، 5: «مَثَل كسانى كه [عمل به‏] تورات بر آنان بار شد [و بدان مكلّف گرديدند] آنگاه آن را به كار نبستند، همچون مَثَلِ خرى است كه كتاب‌هايى را بر پشت مى‏كشد.»

    [10]. الخصال، ج ۱، ص ۵۱.

    [11]. الكافی، ج‏1، ص39.

    [12]. غرر الحكم و درر الكلم، ص515.

    [13]. أعراف، 175: «و بخوان بر این مردم (بر قوم یهود) حکایت آن کس (بَلْعَم باعور) را که ما آیات خود را به او عطا کردیم، و او از آن آیات بیرون رفت و شیطان او را تعقیب کرد تا از گمراهان عالم گردید.»

    [14]. تفسيرالقمى، ج 1، ص 248.

    [15]. أعراف، 176: «از اين رو داستانش چون داستان سگ است [كه‏] اگر بر آن حمله‏ور شوى زبان از كام برآورد، و اگر آن را رها كنى [باز هم‏] زبان از كام برآوَرَد.»

    [16]. غرر الحكم و درر الكلم، ص259.

    [17] . غرر الحكم و درر الكلم، ص536.

    [18]. أعراف، 179: «و در حقيقت، بسيارى از جنّيان و آدميان را براى دوزخ آفريده‏ايم. [چرا كه‏] دلهايى دارند كه با آن [حقايق را] دريافت نمى‏كنند، و چشمانى دارند كه با آنها نمى‏بينند، و گوشهايى دارند كه با آنها نمى‏شنوند. آنان همانند چهارپايان بلكه گمراه‏ترند. [آرى،] آنها همان غافل ‏ماندگانند.»

    [19]. انفال، 22: «قطعاً بدترين جنبندگان نزد خدا كران و لالانى‏اند كه نمى‏انديشند.»

    [20]. نمل، 80: «البتّه تو مردگان را شنوا نمى‏گردانى، و اين ندا را به كران -چون پشت بگردانند- نمى‏توانى بشنوانى.»

    آرشيوچاپ
    احکام
    اخلاق
    اعتقادات
    اسرار حج
    مناسک حج
    صوت
    فيلم
    عکس

    هر گونه استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع بلامانع می باشد.
    دفتر مرجع عاليقدر حضرت آية الله العظمى مظاهری «مدّظلّه‌العالی»
    آدرس دفتر اصفهان: خيابان عبد الرزاق – کوی شهيد بنی لوحی - کد پستی : 99581 - 81486
    تلفن : 34494691 -031          نمابر: 34494695 -031
    آدرس دفتر قم :خیابان شهدا(صفائیه)- کوی ممتاز- کوچۀ شماره 1(لسانی)- انتهای بن‌بست- پلاک 41
    تلفن 37743595-025 کدپستی 3715617365