عنوان: امتحان الهى
شرح:

اعوذ باللّه‏ من الشيطان الرجيم. بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم. رب اشرح لى صدرى و يسر لى امرى و احلل عقدة من لسانى يفقهوا قولى.

به تناسبى بحث امروز جلو آمد و چون اين بحث از مهمترين بحث‏ها است از نظر اخلاق گفتم بد نيست كه يك مدتى درباره اين بحث امتحانات صحبت بكنم و عرض كردم امتحانهايى كه از ما هست و حتما هم هست و قرآن شريف هم خيلى روى آن پافشارى دارد دو قسمت است يك قسمت امتحانهايى كه براى كمال براى رسيدن به انسانيت ما و اصلاً هدف از خلقت و هدف از آمدن ما به اين دنيا همين‏ها بوده اين امتحانها بوده تا به هدف برسيم كه اسمش را گذاشتم امتحان مهندس از سنگ معدنى ما را زير فشارها حالا يا فشارهاى قهرى يا فشارهاى رياضتى اختيارى آن فشارها ما را آب ديده بكند كدورت رفته بكند تا به واسطه رفع كدورات يا به واسطه رفع حجابها برسيم به آنجا كه بتوانيم خدا را ببينيم با چشم دل با چشم فطرت بتوانيم كلام خدا را بشنويم با گوش فطرت با گوش دل بالاخره بيابيم خدا را همان طور كه در بن بست‏ها مى‏يابند خدا را ما دائم التوجه بشويم هدف از خلقت همين است كه به آن مى‏گويند مقام لقاء «فمن كان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملاً صالحا و لا يشرك بعبادة ربه احدا» البته اين رياضتها است يعنى ديدن رنج‏ها با رياضتهاى دينى «فمن كان يرجوا لقاء ربه» اين رياضتها يعنى اين امتحان بنام فشار بنام ديدن رنج و به واسطه اين رنج‏ها به قول قرآن كريم به واسطه آن راه پر رنج «يا ايها الانسان انك حادحٌ الى ربك كدحا فملاقيه» بنابراين آمده‏ايم براى همين، حالا يا قهرى يا اختيارى مرحوم شهيد دوم در يك كتاب به نام مسكن الفؤاد كتاب خوبى است كه اين را نوشته‏اند براى افرادى كه مصيبت بزرگ مى‏بينند كسانى كه مصيبت بزرگ ديدند اين كتاب را مطالعه بكنند دلشان يك مقدار تسكين پيدا بكند اسمش را هم گذاشته‏اند مسكن الفؤاد و آنجا خيلى چيز نقل مى‏كنند و يك قصه‏اى نقل مى‏كنند كه يك خانمى بود خانم مقدسى بود و اين خانم بچه نداشت امّا سالى دو الى سه تا بچه مى‏زائيد يعنى بچه سقط مى‏كرد و اين خيلى سختش شده بود و يك شبى با خدا درد دل كرد راز و نياز كرد خدايا ما سالى دو سه مرتبه مى‏زائيم امّا ما الان هم بچه نداريم ديگه حالا چه درد دلهايى با خدا كرد نمى‏دانم مرحوم شهيد مى‏فرمايند خواب ديد كه  بهشت است و خيلى مقام بالا است بعد به او گفتند اين بهشت مال تو بوده تقدير الهى يا هر چه اين بهشت مال تو بوده امّا بهشت كه بدون رياضت كه نمى‏شود و اگر رياضتهاى اختيارى داشته بودى اين بهشت مال تو بود آن رياضتهاى اختيارى را نكردى پروردگار عالم اين رياضتهاى اضطرارى را سال دو سه مرتبه زائيدن و بچه نداشتن را روى دست تو گذاشت مرحوم شهيد مى‏گويند از خواب بيدار شد گفت خدايا اگر دو سه مرتبه مى‏زائيدم حاضرم سالى ده مرتبه بزايم بچه هم نمى‏خواهم نظير اين قضايا را مرحوم شهيد در اين كتاب نقل مى‏كند ما يعنى همه انسانها يك مقامهايى دارند كه اسمش را قرآن گذاشته مقام لقاء قرآن گذاشته مقام
تخليه علماى علم اخلاق منازل را كه مى‏شمارند آن منزل ششم تجليه و مرحله هفتم لقاء آن مقامها بروند آن رياضتها نمى‏شود يعنى يقظه مى‏خواهد توبه مى‏خواهد تقوا مى‏خواهد تخليه مى‏خواهد تحليه مى‏خواهد تا برسد به مقام لقاء لذا آمديم براى مقام لقاء گاهى رياضتهاى قهرى يعنى آن رفتن سنگ در كوره هزار درجه‏اى كدوراتش گرفته مى‏شود و مى‏شود طلاى ناب و گاهى هم ميشود عبادتها رياضتها، رياضت مى‏كشد حجابها را پاره مى‏كند و كدورتها را رفع مى‏كند و مى‏رسد به مقام لقاء سخت است ولى مى‏رسد خدا رحمتش كند حافظ را چه خوب مى‏گويد كه

ناز پرورده تنعم نبرد راه بجا

 عاشقى شيوه رندان بلاكش باشد

لذا اين مصائب را بزرگان مى‏گويند الطاف خفيه و مى‏گويند اين الطاف خفيه خيلى‏اش بالاتر از الطاف جليه است خيلى بسيارى از اوقات كه ما
نمى‏فهميم بهتر از غنى است غنى لطف جلى فقر لطف خفى و ما نمى‏فهميم لطف خفى بهتر از لطف جلى البته اينها مشكل است هضم اين مشكل است گفتنش، شنيدنش مشكل است امّا براى ما مرض بهتر از آن صحت لطف خفى آن لطف جلى و همچنين تا آخر قضيه حضرت خضر و حضرت موسى همين بود حضرت موسى بنا شد يك كلاسى راجع به همين الطاف خفيه ببيند الا اينكه يك كسى از خودش هم پايين‏تر بود خيلى هم پايين‏تر بود حضرت خضر با حضرت موسى هيچ تناسبى نبود و اينها را هم كه يادش داد اينها هم يك مأمور بيشتر نبود ولى يكى از رياضتهايش همين بود كه بنا شد به وتسطه يك معلمى كه خودش معلم اوست اين كلاس خصوصى را ببيند و اين كلاس خصوصى همه‏اش از اين الطاف خفيه بود. كشتى را سوراخ كرد اين با ظاهر شرع نمى‏سازد با ظاهر عقل هم نمى‏سازد كشتى را سوراخ كرد كه همه كسانى كه توى كشتى هستند غرق بشوند به قول حضرت موسى كه به او گفت كه كشتى را سوراخ كردى كه همه را غرق كنيد امّا اين لطف خفى بود اگر كشتى سوراخ نمى‏شد كشتى را غصب مى‏كردند همه را بيرون مى‏كردند بچه يتيمهاى داخل كشتى را بى خانه مى‏كردند اگر واقعا هر كه مى‏دانست دعا مى‏كرد كه اين كشتى سوراخ بشود پول مى‏داد التماس مى‏كرد اين كشتى سوراخ بشود به اين مى‏گويند لطف خفى آمدند بيرون بچه را كشت «قتل نفسا بغير نفس»
[1] بچه مردم را كشتى چه كار آنهم نفسا زكيا؟ چرا كشتى. اگر اين بچه بزرگ بود پدر و مادر را كافر كرده بود خودش هم كافر اين خوب بود راستى يك بچه از يك كسى بميرد در مقابل پدر و مادرش ذره ذره بشود يا اين برود دانشگاه متخصص هم بشود امّا منكر روحانيت بشود كدام بهتر است چه برسد منكر دين بشود پناه بر خدا مثل بعضى از دانشگاه رفته‏هاى ما نه برود تخصصى عالى برگردد عليه دين سخنرانى بكند ما چه مى‏دانيم چه خبرها است ولى اين بچه همان كوچكى بميرد اين همان از الطاف خفيه الهى است لذا قرآن شريف مى‏فرمايد وقتى حضرت خضر تفسير كرد براى حضرت موسى اين اگر بزرگ مى‏شد كافر مى‏شود حالا عاطفه اقتضا مى‏كرد پدر و مادر را هم كافر كند ما او را كشتيم و بهتر از اين به او مى‏دهيم و در روايت داريم كه خداوند يك دخترى به او داد كه از نسل او هفتاد پيغمبر از پيامبرهاى بنى اسرائيل به وجود آمد بعضى اوقات آدم مى‏بيند كه لطفى جلى از او گرفته مى‏شود امّا نمى‏فهمد چى مثل همان كه بعد رفتند در آن دِه و اينرا راهشان ندادند حالا چرا نمى‏دانم من نمى‏دانم اين درست باشد يا نه بعضى از مفسرين مى‏گويند اين ناصريه بود و اين ناصريه در زمان عثمان آمدند پيش عثمان و گفتند ما حاضريم يك بار شتر طلا بدهيم و اين «فابوا ان يضيفوهما» را بكن «فاتوا ان يضيفوهما» يك نقطه زياد كن عثمان پرخاش كرد مگر مى‏شود در قرآن تصرف كرد اينكه مى‏گويند عثمان قرآن سوزاند اين تهمت بزرگى است به اين مرد نانجيب مى‏زنندها يا اينكه درمقابل مسلمانها كسى بتواند يك نقطه زياد بكند. روى منبر عمر و او زياد كرد يعنى ندانستگى «الذين يكنزون الذهب و الفضه» [2] آقا سر و صدا مى‏شد عمر همان طورى كه روى منبر نشسته بود گفت ابى ابن كعب را بياوريد آمد گفت كه چى، گفت و الذين و او دارد آن وقت روى منبر گفت كه بارك اللّه‏ به شما هر وقت از اين چيزها پيدا شد حتما به من خبر بدهيد و تذكرش لازم و من را مستقيم كنيد يك كسى پا شد و گفت اگر با حرف شد كه شد و الا با شمشير صافت مى‏كنيم بالاخره تصرف در قرآن آن نا اهلها ناصريه بگفتند بكن «فاتوا ان يضيفوهما» گفت كه نمى‏شود حالا مرادم اين جمله «فابوا ان يضيفوهما» [3] است بالاخره چيزى بهشان ندادند گرسنه از ده آمدند بيرون از اين محروم شدند از اين لطف جلى حضرت خضر رسيدند به يك باغى يك ديوارى كج بود حضرت خضر گفتند كه اين ديوار را بايد خراب كنيم و از نو بسازيم ديوار را درست كردند آن وقت حضرت موسى گفت كاش يك چيزى ازشان گرفته بوديم مجانى كار نمى‏كرديم ديگه ترسيد كه اعتراض حسابى بكند اين طورى كه اعتراض كرد كه آنهم اين طورى جواب داد كه «هذا فراق بينى و بينك» بعد هم برايش تفسير كرد كه يك مالى براى بچه يتيم‏ها بود بچه يتيم‏ها پدرشان مادرشان آدمهاى صالحى بودند و بايد پروردگار عالم آن تقوى پدر و مادر را روى اولاد هم بياورد از اين جهت به ما دستور داده شد اين ديوار را بسازيم حالا اينجا مرادم هست لطف خفى بسيارى از اوقات بهتر از لطف جلى است و ما نمى‏فهميم ما نفهميدگى زياد داريم مخصوصا در اين چيزها در اين چيزها حالا نمى‏خواهيم بفهميم. امّا به قول يكى از اين مخترعين كه گويا نيوتن هم بود اين چه خوب مى‏گويد كه علم ما در مقابل جهل ما مثل يك قطره از دريا است لذا مى‏گويد من پشت اين تلسكوپم يك دنياى مجهولى مى‏بينم كه حتما فتح نخواهد شد اين را من و تو نمى‏فهميم مسلم حضرت ولى عصر مى‏آيد كسى كه دو حرف را هفتاد و پنج حرف مى‏كند نه اين مجهولها رفع مى‏شود «يركب و يرقى الاسباب، اسباب السموات السبع و الارضين السبع» مرحوم مفيد در اختصاص اين روايت را نقل مى‏كند ولى على كل حال در اين فعلى همين است كه نيوتن مى‏گويد انصافا همين است اين راجع به علومهاى رسمى ما وقتى برويم در علوم الهى در قضا و قدر، در بدا در جبر و تفويض در مسائل الهى ديگر قطره از دريا هم نيست ديگر بايد بگوييم هيچ چيز هيچ چيز نمى‏دانيم بله يك افرادى هستند شايد در ميان شما هم باشند افراد شهودى كشفى‏ها شهودى‏ها آنها خيلى چيز بلد هستند علم ندارند اصلاً، امّا شهود دارد خيلى چشم فارسى خواندن ندارد امّا مى‏بيند پيرمرد است راه نمى‏تواند برود امّا طى الارض مى‏كند زبانش لكنت دارد امّا طى السان مى‏كند مرحوم نخودكى كه از آيات بزرگ اصفهان است اين حاج شيخ حسنعلى راستى خيلى بالا است اين در زمان پهلوى براى اينكه از دست لختى‏ها فرار كند رفت در نخودك چهار فرسخى نزديك مشهد امّا هر روز عصر مى‏آمد حرم طى الارض مسلم پيش شاگردهاى ايشان كه ايشان مى‏آمدند و برمى‏گشتند يك ختم قرآن مى‏خواندند طى اللسان داشتند نصف قرآن را در رفت و نصف ديگر را در برگشت بسيارى از اين چيزها نداشتند امّا شهود دارند يعنى به قول شيخ بهايى آنكه سر به سر قيل است و قال امّا به توسط رياضتها آنهم رياضتها همين است رياضتهاى قهرى گاهى رياضتهاى اختيارى گاهى به واسطه طى كردن
اين راه اين رنج‏ها اين محنت‏ها مى‏رسد به يك جاهايى مى‏رسد بعضى اوقات ممكن است يك محنت خيلى بزرگ ناشكرى رويش نباشد خيلى چيزها رويش باشد همه چيز باشد و تمام اين بدبختى‏ها هم به سر ما مى‏آيد از اين ناشكرى‏ها از اين نفهميدگى‏ها. خدا چيزى به ما نمى‏گيرد پروردگار عالم بالاتر از اين است كه با حرفهاى ما گفته و كردار ما به ما غضب كند نمى‏شود امّا اثر وضعى‏اش ما مى‏مانيم زمين گير مى‏شويم در قم يك خانمى بود كه خانواده ما و ديگران ديده بودند ايشان خانمى پير بود كه جوانى زودرس برايشان پيش آمده بود اين زن يك آقا بود و اين آقا هنوز هستند قم، آقاى متقى خيلى مرد وارسته‏اى است من خيلى به ايشان علاقه دارم اين دو پسر در زمان طاغوت از دست داد يعنى رفتند برف بازى كنندرفتند زير برف يك پسرش هم در جبهه شهيد شد كه بايد بگويم الحمدللّه‏ و اين زن كم كم فلج شد فلج به جورى كه ديگر نمى‏توانست از رختخواب بلند بشود نه دست داشت نه پا داشت نه بدن داشت فلج به تمام معنا و بنا شد اين را ببرند بيمارستان بخوابانند آقا متقى به من گفت من شب آمدم ديدم كه ما دختر كوچك داريم راستى برايمان مشكل است سخت است چاره‏اى هم نيست ايشان بايد بروند بيمارستان بخوابند. مى‏گويند من رفتم بالا خواستم توسل به حضرت ولى عصر پيدا كنم خجالت كشيدم ديدم من كجا و آقا كجا و اين اعمال من در محضر آقا گفت خجالت كشيدم گفت به ذهنم آمد توسل به خدا بكنم گفتم خدايا من خجالت مى‏كشم با آقا حرف بزنم از آقا بخواهيد يك نظر لطفى به من بكنند مى‏گفت خوابيدم. يك ساعت دو ساعت خوابيده بودم ديدم يك دفعه شلوغ شد پا شدم ديدم كه چراغها روشن است و دارند حرف مى‏زنند خيال كردم كه همسرم مرده است از پله آمدم پايين دختر كوچكم آمد جلو و گفت بابا مادرم خوب شد و رفتم ديدم كه نشسته و فلجش كه خوب شده، خوب شده يك نشاطى يك جوانى زود رسى در ايشان ديدم جوان است ديگه گفتم چه شد گفت وقتى خوابيدم آقا آمدند هيچ كس نبود من بودم در اتاق آقا آمدند ديدم اتاق روشن شد اين جمله مرادم است آقا فرمودند كه «به شرط اينكه ناشكرى نكنى به شرطى كه ديگر جزع و فزع نكنى پاشو» مى‏گويند پا شدم و آقا راه افتادند من هم دنبال آقا آمدم پشت درب خانه درب را باز كردم آقا تشريف بردند درب را بستم يك دفعه يادم آمد كه من فلج بودم راستى اينهايى كه رياضت برايشان جلو مى‏آيد رياضتهاى قهرى، فقر، شكستگى، كمبودى تو اين شكستها، كمبوديها توى اين رنج‏ها توى اين «و لنبلونكم بشى‏ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرين اولئك عليهم صلوات من ربهم و رحمة»
[4] در قرآن نداريم ديگر «صلوات من ربهم و رحمة» ظاهرا نداريم يا يك جا دو جا ديگر به پيغمبر اكرم صلوات فرستاده باشد خدا بر بنده‏اش و اينجا «اولئك عليهم صلوات من ربهم و رحمة» همان ديگر شهود است سواد ندارد امّا شهود است اگر ناشكرى نكنيم كه مى‏كنيم اگر نق نق نكنيم كه مى‏كنيم خدا با ما كار ندارد مثل شما بچه تان نق نقى كند با شما عصبانى بشود حرف بزند كارى كه به بچه تان ندارد امّا بالاخره اون محبت در دل شما نيست اثر وضعى ناشكريها، اثر وضعى حرفها، اثر وضعى اين پرخاشگريها در مقابل خدا، در مقابل امام زمان ما را زمين گير مى‏كند و الا الطاف خفى خيلى بهتر از الطاف جلى و بايد هم باشد بعضى اوقات اين الطاف خفيه مى‏آيد و هيچى به هيچ جا يعنى كمال نيست زمين گير است نمى‏تواند جلو برود ناشكرى مى‏كند بالاخره خنثى مى‏كند گاهى نه ازش استفاده مى‏كند هست نمى‏شود كه نباشد اين آيه شريفه كه با اين تأكيد، خوب هم لام تأكيد دارد هم نون تأكيد دارد و لنبلونكم هم نمى‏شود حتما براى همه هست امّا گاهى هم چوب را مى‏خورد هم پياز را هم بلا مى‏آيد امّا لطف خفى نيست خودش قهر خفى مى‏كند كمال نيست امّا گاهى لطف خفى مى‏آيد پيش از لطف جلى ازش استفاده مى‏كند يعضى اوقات راه صد ساله را يك آن مى‏پيمايد چه بسيار ديديم كه لطف خفى مى‏آيد ازش استفاده  مى‏كند خيلى راه جلو مى‏رود من تقاضا دارم اين روايت شريف را براى شما مى‏خوانم در نظر شما باشد و از نظر نرود و استفاده كنيد «الا ان فى ايام دهركم نفحات الا فتعرضوالها» اين فرصتها براى همه جلو مى‏آيد و به عبارت ديگر اين الطاف خفيه براى همه جلو مى‏آيد ما هستيم كه بايد درك بكنيم كه خفى است بهتر از لطف جلى است و بايد از اين استفاده بكنيم.

 

وصلى اللّه‏ على محمد و آل محمد

 



[1]- سوره مائده آيه 32.

 

[2]- سوره توبه آيه 34.

 

[3]- سوره كهف آيه 77.

 

[4]- سوره بقره آيه 155.